تبليغاتX
به نام اهورا مزدا
تاریخ ایران باستان برای وطن پرستان ایران

زرتشت در چه زماني و در كدام سرزميني پرورش يافت؟ چرا زرتشت به بلخ در غرب تاجيكستان كنوني و شرق افغانستان كنوني هجرت كرد؟ تعاليم زرتشت چه بود و چگونه درميان ايرانيان تبليغ ميشد؟ دين زرتشت چگونه در ميان ايرانيان انتشار يافت؟

تهيه كننده امير حسين خنجي

بفر مایید 

 

 

+ نوشته شده در  84/10/30ساعت 23  توسط اردي منيش  | 

دراين بخش، تاريخ ايران را از روزگاران بسيار دور مورد مطالعه قرار خواهيم داد. خواهيم ديد كه قوم ايراني چگونه برصحنه‌ي جعرافيا و تاريخ ظاهر شد. زرتشت و دين ايراني را، از چشم‌انداز تاريخي و نيز با مطالعه در گاتاي زرتشت، از نظر خواهيم گذراند. تمدنهاي ماقبل مادها در ايران را مطالعه خواهيم كرد. تشكيل پادشاهي ماد را خواهيم ديد. سپس نظاره گر شكوه تمدن ايراني درزمان شاهنشاهي هخامنشي خواهيم بود. به تماشاي برافتادن شاهنشاهي هخامنشي توسط اسكندر مقدوني خواهيم نشست و نظاره‌گر تشكيل دولت سلوكي در ايران خواهيم بود. احياي شاهنشاهي ايران توسط پارتيان را مطالعه خواهيم كرد وشوكت ايران در زمان آنها را خواهيم ديد. نقش مثبت و سازنده‌ي تمدن ايراني در خاورميانه باستان را تماشاگر خواهيم بود. سپس مطالعاتمان را با برافتادن شاهنشاهي پارتيان به دست اردشير بابكان دنبال خواهيم كرد و شكوه ايران در دوران ساساني را خواهيم ديد. اين مطالعات را تا پايان شاهشاهي خسروپرويز ادامه خواهيم داد. ضمن اين مباحث، به ظهور مزدك و ماني و اثر آنها برتمدن و فرهنگ ايراني نيز خواهيم پرداخت.

 

قوم ايراني
اساطير ايراني
بخش ۱
اقوام آريائي در چه زماني از تاريخ و در كدام سرزمينها با هم ميزيستند؟ هجرتهاي قبايل آريائي در چه زماني از تاريخ به طرف هندوستان و اروپا و به درون فلات ايران آغاز گرديد؟ چرا فقط فلات ايران به قوم آريائي انتساب يافت و نام ايران‌زمين گرفت كه به معناي سرزمين آريائيان بود؟ ايرانيان در زمانهاي دور تاريخ چه دين و آئيني داشتند و عقايد ديني‌شان چگونه بود و خدايانشان چه نام داشتند؟

بفر مایید 

+ نوشته شده در  84/10/30ساعت 23  توسط اردي منيش  | 

كتيبه بيستون

ديودور سيسيل، مورخ يوناني نخستين كسي بود كه در كتاب خود نام بيستون را به صورت بغستان Bogistanon آورده است كه شكل تغيير يافته واژه كهن ايراني بغ _ ستانا يعني «جايگاه خدايان» است. احتمالا واژه بهيستان يا بهيستون در نتيجه كاربرد عاميانه مردم به واژه بيستون يعني مكاني كه در آن ستون وجود ندارد، تغيير يافته است. اين اثر تاريخي كه در چند كيلومتري شرق كرمانشاه قرار دارد، يكي از آثار ممتاز خاورميانه به شمار مي رود كه از حدود دو هزار سال پيش تاكنون در پيش چشمان مسافران جاده شوش _ اكباتان شكوه و عظمت خود را به رخ كشيده است.
اين اثر شامل يك نقش برجسته و يك كتيبه هخامنشي است كه متن كتيبه آن طولاني ترين كتيبه هخامنشي به شمار مي آيد. تمامي اثر بر روي صفحه اي سنگي به ارتفاع 3 متر و عرض 5 الي 6 متر خلق شده است كه به نظر مي رسيد سطح ديواره صرفا براي همين منظور مسطح گرديده است. از ميان افراد مختلفي كه نقش آنها بر روي سنگ ديواره حك شده است، تصوير داريوش با هيكل بزرگش متمايز تر از ديگران است. وي در دست چپ خود كمان پادشاهي يعني نماد قدرت شاهنشاهي را بدست گرفته است و دست راست خود به علامت سلام و دورود به سوي اهورامزدا بالا آورده است كه او نيز به همان صورت سلام داريوش را پاسخ مي دهد.
تنديس و تصوير خدايي بر فراز نقش ساير افراد سايه گسترانيده است. اهورامزدا، در حالي كه تاج كياني خدايان را بر سر نهاده است از درون حلقه اي بالدار بيرون مي آيد و با دست چپ خود حلقه قدرت شاهنشاهي را به داريوش عطا مي كند. در پشت سر داريوش دو نفر از اشراف هخامنشي كه هر يك نشانه هاي شاهنشاهي هخامنشي را با خود همراه دارند : نيزه، كمان و تيردان پيش روي داريوش نه پادشاه دروغين، در غل و زنجير در پيشگاه او به صف كشيده اند و داستان عصيان و شورش آنها در كتيبه هاي كناري نقش برجسته حك شده اند.
كتيبه بيستون نيز همانند بسياري از كتيبه هاي هخامنشي به سه زبان پارسي باستان، بابلي و عيلامي نگاشته شده است.
عمده دليل نگارش كتيبه ها به سه زبان فوق سياسي است. چرا كه شاهان هخامنشي بر آن بودند كه خود را جانشينان بر حق بابلي ها و عيلاميان معرفي كنند. متن بابلي كتيبه در دو ستون بر روي دو سطح سنگي كناري نقش برجسته در سمت چپ آن حك شده است . متن پارسي باستان كتيبه در پنج ستون و در پايين نقش برجسته حك شده است و ادامه آن تا سمت راست نقش برجسته كشيده شده است. به نظر مي آيد كه متن عيلامي كتيبه داراي سرگذشت عجيبي است. اين بخش از كتيبه نخست در چهار ستون در سمت راست نقش برجسته حك شد. اما به هنگام تهاجم آخرين پادشاه شورشي، بخش هايي از آن از بين رفت و مدت ها بعد از آن، همان متن در سه ستون در سمت چپ متن پارسي باستان كتيبه حك شد. كتيبه دوم عيلامي، كاملترين متن از مجموع كتيبه ها را دارد كه در 76 بند نوشته شده است. در حالي كه متن بابلي و پارسي باستان در 69 بند بر روي ديواره سنگي حك شده اند. در نقاط مختلف نقش برجسته كتيبه هاي كوتاهي در سه زبان نوشته شده اند كه روايتگر افسانه هايي هستند كه براساس آنها مي توان شاهان عصيانگر و شورشي سرزمين هخامنشي را به هنگام جلوس داريوش بر تخت پادشاهي شناسايي كرد.
برخي ديگر از كتيبه هاي كوتاه بر روي نقش برجسته ها، تكرار 4 بند اول كتيبه اي است كه به زبان عيلامي در قسمت بالاي نقش داريوش نوشته شده است. همچنين در بالاي نقش برجسته در سمت چپ آن ترجمه بند هفتادم كتيبه دوم عيلامي و در قسمت راست آن مجددا 4 بند اول كتيبه پارسي باستان حك شده است. مشاهده مي كنيم كه پراكندگي كتيبه هاي ثانويه نشان دهنده نوعي بي نظمي است كه هنرمندان به وقت خلق اين اثر باشكوه با آن روبرو بوده اند. تحصيل گذرا از مجموع نقش برجسته همان احساس را در انسان بوجود مي آورد.
به نظر مي رسد كه طرح اوليه نقش برجسته، به دفعات به هنگام حكاكي بر روي سنگ تغيير يافته است و اينك باستان شناسان در تلاش هستند تا مراحل اصلي خلق اين بنا و اثر شكوهمند را بازسازي كنند.
اين احتمال وجود دارد كه در طرح اوليه صرفا ايجاد نقش گوماتا و هشت پادشاه عصيانگر مغلوب مد نظر خالقان اثر بوده است و كتيبه هاي اوليه نيز دو كتيبه كوتاه عيلامي و پارسي باستان هستند كه هر يك در 4 بند و در قسمت بالاي نقش داريوش حك شده اند.
انديشه حك كردن متني طولاني تر بعدها به ذهن پادشاه خطور كرده است. به همين دليل محل نگارش 69 بند كتيبه پارسي باستان در پايين نقش برجسته و متن نخستين كتيبه عيلامي در سمت راست آن به درستي انتخاب شده است. ليكن متن بابلي كتيبه در سمت چپ نقش برجسته در محل مناسبي حك نشده است و اين حس را در بيننده برمي انگيزد كه بعدها اين متن به آن اضافه شده است. ايراد ديگري كه از نقطه نظر فني مي توان بر تناسب كتيبه ها و نقش برجسته ها وارد ساخت، محل آفرينش نقش نهمين پادشاه مغلوب يعني پادشاه سكاها با كلاه نوك تيزش است كه از كادر كلي پيش بيني شده براي نقش برجسته بيرون زده است. به همين دليل و با توجه به محل نقش اهورامزدا متوجه مي شويم كه تقارن كلي اثر به هم خورده است به گونه اي كه با احتساب نقش پادشاه سكاها، نقش اهورامزدا در ميانه نقش برجسته قرار نمي گيرد. به نظر مي رسد كه براي افزودن نقش پادشاه سكاها، هنرمندان مجبور شده اند كه بخشي از كتيبه عيلامي را از بين ببرند. از اين رو كتيبه عيلامي و متن كامل آن در سمت چپ كتيبه پارسي باستان بازآفريني شده است. همچنين براي تكميل كتيبه متن پارسي باستان، بند ديگري (بند 70) به آن اضافه شده است. از سوي ديگر به دليل تاخر زماني وقوع شورش سكاها نسبت به ساير رويدادهاي حكايت شده در 69 بند نخست كتيبه پارسي باستان، شرح ماوقع شورش پادشاه سكاها در ستون ديگري شامل بندهاي 71 الي 76 در سمت راست متن اوليه كتيبه پارسي باستان حك شده است و ستون پنجم.

به همين دليل هنگامي كه نظري كلي به محل كتيبه پارسي باستان مي اندازيم، متوجه مي شويم كه متن آن اندكي از سمت راست در پايين نقش برجسته بيرون زده است. نبود جاي كافي بر روي صخره، باعث شده است كه روايت تكميلي كتيبه بيستون در متن بابلي و عيلامي نخستين اضافه نگردد.
به واقع اطلاعات كافي از زمان آفرينش شرح حال شخصيت هاي نقش برجسته در دست نمي باشد. ليكن يقين داريم كه در طرح اوليه بيستون، محلي براي حك تمامي متون به زبان هاي سه گانه پيش بيني نشده بود.
سرگذشت بيستون
پس از اين كه داريوش، شاهنشاهي ايران را به دست گرفت، تصميم گرفت تا مردم امپراطوري خويش را در جريان فرمانروايي خود قرار دهد. از اين رو مكاني را بر سر جاده قديم شوش به اكباتان جهت خلق سنگ نبشته بزرگي از كارهاي خود، برگزيد.
در امتداد اين مسير پر آمد و شد، سنگ نگاره هاي ديگري نيز ديده مي شود كه كهن ترين آن به فرمان انوبني ني در حدود دو هزار سال پيش از ميلاد كنده شده بود. در اين نقش برجسته پادشاه كماني در دست چپ و تبرزيني در دست راست دارد و پاي چپ را بر سينه دشمني مغلوب نهاده است كه روي زمين افتاده است و الهه ايشتار (عشتار) در حال دادن حلقه حكومت به اوست. الهه با طنابي كه در دست دارد، دو امير دست بسته را پشت سر خود مي كشد. هفت اسير ديگر زير تصوير شاه نشسته اند.
به نظر مي رسد داريوش با الهام گرفتن از اين نگاره و تقارن موضوعي _ زيرا انوبني ني نيز بر نه دشمن چيره شده بود _ دستور داد تا در همان جاده در نزديكي كرمانشاه نقش برجسته پيروزي هاي وي را بر سينه كوه نقر كنند .
ليكن نگاره داريوش پركارتر از نگاره انوبني ني است. در خصوص ماهيت اشخاص نقش برجسته داريوش مي توان اظهار كرد كه پشت سر داريوش ويْندَه فْرَدنَه كماندار و گَئو بَرَوه نيزه دار ايستاده اند كه از جمله هفت نفري هستند كه در براندازي گئومات شركت داشتند. داريوش كه نقش وي به منظور تجسم اهميت اش، در مقايسه با ديگران بزرگتر به تصوير كشيده شده است، همانند انوبني ني كماني در دست چپ دارد و پاي چپ اش را روي سينه دشمني كه روي زمين افتاده و به علامت التماس دست هايش را بالا برده است، گذارده است . اين همان گئومات مغ است. پشت سر او صف اسيران قرار دارد كه گردن هايشان با طناب به يكديگر و دست هايشان از پشت سر بسته است.
با اين كه اين سنگ نگاره در كنار يكي از راه هاي پر رفت و آمد و مهم قرار دارد، ليكن افراد معدودي آن را از نزديك مي ديدند. از اين رو، داريوش براي اينكه مردم امپراطوري بزرگ ايران پي ببرند كه وي چه كارهايي را انجام داده است، فرمان داد تا نسخه هايي از اين كارنامه تهيه كنند و به تمامي ساتراپ هاي امپراطوري بفرستند و براي مردم بازخواني كنند. براي نمونه رونوشتي از متن بيستون در مجتمع نظامي يهوديان در جزيره الفا نتين نيل بدست آمده است.
شرح كتيبه
بخش اول كتيبه (بند اول تا پنجم) نسب شناسي داريوش است كه در آن وي چگونگي كسب عنوان پادشاهي اش را روايت مي كند : «منم داريوش شاه، پسر ويشتاسب، هخامنشي، شاه شاهان . من اكنون پادشاه سرزمين پارسي ام . داريوش شاه مي گويد پدرم ويشتاسب است ، پدر ويشتاسب ارشام است. پدر ارشام، آريارمنه بود پدر آريارمنه، چيش پيش بود. پدر چيش پيش هخامنش بود. داريوش شاه گويد از اين رو ما خود را هخامنشي مي ناميم. ما از ديرباز نژاده بوده ايم. از ديرباز خاندان ما شاهي بود. داريوش شاه گويد هشت تن از خاندان ما پيش از اين شاه بودند. من نهمين شاه هستم. ما از دو تيره شاه بوديم.»
در اين بخش پادشاه، تبار شاهنشاهي و قانوني بودن پادشاهي خويش را تاكيد مي كند. «اهورامزدا مرا پادشاه قرار داد» جمله اي است كه به نظر مي رسد داراي مفهوم سياسي جديدي نزد ايرانيان است و در تمامي متن كتيبه تكرار شده است.
در بخش دوم كتيبه (بند 6 الي 9) اسامي مردم 23 كشوري كه داريوش بر آنها غلبه كرد، ذكر شده است. در اين بخش ضمن تاكيد بر تسليم و اطاعت محض آنان و عدالت شاهنشاهي بيان شده است كه خاينين همواره مجازات و خدمتگزاران راستگوي پادشاه، پاداش نيك خواهند داشت. روايت حماسي كتيبه داريوش با شرح قيام گئومات دربندهاي (10 الي 15) به دنبال بقدرت رسيدن كمبوجيه پس از كورش آغاز مي گردد. متن روايت داريوش شبيه روايتي است كه هرودت در كتاب تاريخ خود از حوادث ايران باستان نقل كرده است ليكن او نام بغ را سمرديس آورده است.
داريوش چنين حكايت مي كند كه كمبوجيه پادشاه قبل از وي، برادرش برديا را در قفا به قتل رسانيد. پس از مرگ كمبوجيه، گوماتاد گئومات، به دروغ خود را برديا برادر مقتول كمبوجيه مي نامد و سر به عصيان بر مي دارد. نخست به دليل برخي سياست هاي وي، تمامي مردم امپراطوري از وي طرفداري مي كنند اما داريوش به ياري اهورامزدا، عصيان بردياي دروغين را سركوب مي كند. بندهاي (16 الي 56). داريوش عصيان ساير شاهان را روايت مي كند و شرح هر يك از عصيان ها به يك شكل روايت شده است. فردي خود را جانشين قانوني پادشاه قبلي سرزمين اش مي نامد و اين امر يعني، غصب منصب پادشاهي به دروغ. در نتيجه اهورامزدا از داريوش حمايت كرد زيرا فقط اوست كه حقيقت را بر زبان مي راند. تمامي عصيان ها در سرزمين هاي امپراطوري روي داده است. در عيلام آسينا ، در بابل نيدنتوبل ، مرتيه در شوش، فروزيتش در ماد كه از جانب پارتيان و هيركانيان حمايت مي شد، فرادا در مارگيان ، وهيزداته در پارس كه وي نيز خود را به دروغ برديا ناميد، آركسا در بابل.
داريوش براي آن كه سرنوشت پادشاهان عصيانگر، سرمشقي براي سايرين باشد، دستور داد تا برخي از آنها را مثله كنند. در بند (52 الي53) خلاصه اي از فتوحات داريوش روايت شده است. «و اين آنچه بود كه من در عرض يكسال به انجام رسانيدم. من 19 بار با شاهان عصيانگر مبارزه كردم و 9 پادشاه را مغلوب خويش ساختم» در بندهاي (54 الي 59) پادشاه دروغ گويي را محكوم مي كند. تمامي شورش ها و عصيان ها كه به دلايل دروغين و واهي انجام مي گرفت، به همان دليل دروغين بودن، با ناكامي روبرو مي شدند. سپس داريوش خطاب به آيندگان چنين مي گويد: «و تو اي كسي كه اين كتيبه را خواهي خواند، انديشه مكن كه اين حكايت دروغ است.»
در بخش آخر كتيبه (بند 60 الي 70) سرگذشت و چگونگي خلق كتيبه آمده است و پادشاه تاكيد مي كندكه بايد از آن حفاظت كرد و آن را در تمامي سرزمين هاي امپراطوري به مردمان شناساند. همچنين داريوش نام شش تن از نجباي پارس را كه وي را در پيروزي بر گوماتا (گئومات) ياري رساندند، در كتيبه بيستون آورده است. متني كه بعدها به كتيبه اضافه شده است، (ستون پنجم متن پارسي باستان) به شكل مختصر شرح دو شورش سال دوم حكمراني داريوش را حكايت مي كند. (بند 71 الي 76) يعني شورش آگاماتيا در عيلام (نقش وي در بيستون حك نشده است) و سكونخا پادشاه سكاها.
منابع :
1. Le rocher de Bisotun, Pierre Lecoq, Le Monde de La Bible,
2. از زبان داريوش، هايد ماري كخ، ترجمه دكتر پرويز رجبي، نشر كارنگ، تهران 1379
3. ايران از آغاز تا اسلام، ر. گريشمن، ترجمه محمد معين، علمي و فرهنگي، تهران 1379

+ نوشته شده در  84/10/27ساعت 13  توسط اردي منيش  | 

هشتم مهرماه، سالمرگ بردياي دروغين بود كه با عنوان پسر واقعي كوروش بر تخت نشست و به دست داريوش و هفت تن از يارانش به قتل رسيد. در كتيبه‌ بيستون، قديمي ترين سند مكتوب زبان ايراني و مهم ترين سند مكتوب دوره هخامنشي، آمده است كه كمبوجيه، پسر كوروش، بر اثر «خويش مرگي» در گذشته است.

گروه فرهنگ، آرزو رسولي_ هشتم مهرماه سالمرگ بردياي دروغين بود كه با عنوان پسر واقعي كوروش بر تخت نشست و به دست داريوش و هفت تن از يارانش به قتل رسيد. پيش از آن بردياي واقعي به دست برادرش كمبوجيه كشته شده بود. كمبوجيه نيز مرد و سلسله هخامنشي با پادشاهي داريوش ادامه يافت. داريوش در كتيبه بيستون هر دو اين مطالب را ذكر كرده است. در كتيبه‌ بيستون، قديمي ترين سند مكتوب زبان ايراني و مهم ترين سند مكتوب دوره هخامنشي، آمده است كه كمبوجيه، پسر كوروش، بر اثر «خويش مرگي» در گذشته است. در جايي ديگر از همين كتيبه نوشته شده كه «كمبوجيه برديا را كشت». تفسيرهاي گوناگوني از اين عبارات توسط كارشناسان مختلف تاريخ و زبان باستان شده است. برخي مرگ برديا را به داريوش نسبت مي‌دهند، برخي ديگر واژه‌ خويش مرگي درباره كمبوجيه را به خود كشي تعبير مي كنند و روايت‌هاي ديگري نيز از آنها بنا به تعبير واژگان و روايت‌هاي تاريخي وجود دارد. دكتر بدرالزمان قريب ،متخصص زبان‌هاي باستاني ايران، به ويژه زبان هاي فارسي باستان، سغدي و پارتي كه هم اكنون در حال بررسي اجزاي كتيبه بيستون و آسيب شناسي اين اثر مهم تاريخي است، در اين گفتگوي اختصاصي با ميراث خبر با بحث پيرامون كلمات كتيبه بيستون بخش‌هاي نا‌گفته اي از تاريخ ايران باستان را روشن‌تر مي‌كند.

* چه تعبيري از مرگ كمبوجيه در كتيبه‌ها موجود است؟
_ يكي از نكات مورد بحث در كتيبه بيستون گفته‌هاي داريوش درباره مرگ كمبوجيه ،پسر كوروش، است. در آنجا آمده است: «پس كمبوجيه به خويش مرگي مرد.» تاكنون درباره واژه خويش مرگي نظرات گوناگوني داده شده است و برخي منظور از «خويش مرگي» را خودكشي، برخي مرگ طبيعي يا مرگ در اثر سانحه دانسته اند. مطابق روايت هرودوت، كمبوجيه به هنگام سوار شدن بر اسب، به علت آسيبي كه از خنجر بدو رسيد، در گذشت. به تازگي ايران شناس لهستاني، و. اسكالموفسكي (Wojciech Skalmowski) اشتقاق جديد اين واژه را از ريشه mark به معني «آزار رساندن، كشتن» دانسته است. با اين تعبير، اين عبارت فارسي باستان را مي توان چنين معني كرد: «پس كمبوجيه به علت آسيبي كه به خود رساند، مرد»، كه با گزارش هرودوت نيز مطابق است.

* شما نظر اسكالموفسكي راجع به ريشه واژه «خويش مرگي» را قبول داريد؟
_ من با تمام احترامي كه براي اسكالموفسكي قائلم، نظريه اش را در اين خصوص قبول ندارم و بيشتر اين واژه را از همان ريشه _ mar يا «مردن» مي دانم. در ادبيات ايراني، براي مرگ دو فعل وجود دارد، يكي «كشتن» و يكي «مردن». در فارسي باستان هم «كشتن» را كاملا تشخيص داده و آن را با فعل مشخصي بيان كرده اند. در مجموعه واژگان محدود فارسي باستان، «مردن» با «كشتن» تفاوت دارد. در اوستا هم همين طور است. چون تعداد لغات فارسي باستان خيلي كم است، آسان مي شود درباره آن قضاوت كرد. در كتيبه بيستون در همان ستوني كه مي گويد: «كمبوجيه برديا را كشت، وقتي برديا كشته شده بود مردم خبر نداشتند.» اما درباره مرگ كمبوجيه مي گويد: «به خويش مرگي مرد.» اگر منظور از «خويش مرگي» اين باشد كه باعث آن خودش بوده است، با داستان هرودوت مطابقت دارد. هرودوت مي گويد: «خنجر كمبوجيه به رانش خورد، عفونت كرد و چند روز بعد، مرد.» يعني معني كشتن نمي دهد و مرگي است به دست خود.

* پس كمبوجيه خودكشي نكرده بود؟
_ من با نظر مرگ طبيعي يا اتفاقي موافق ام. مرگي بوده كه نه خودش خودش را كشته نه ديگري او را كشته است. كمبوجيه پادشاه جواني بود كه تا حبشه را تسخير كرده بود، پس بايد بيمار شده باشد، يا داستان هرودوت درست باشد.

* به طور كلي، فرضيه خودكشي تا چه حد در بستر فرهنگي ايران، آن هم در مورد يك پادشاه پذيرفتني است؟
_ اصلا پذيرفتني نيست.

* چرا؟
_ در تاريخ هخامنشي و ساساني نديدم كه هيچ پادشاهي خودكشي كرده باشد. در دوره ساساني كه غير ممكن است، چون آنان كاملا زرتشتي بودند. در مورد اشكانيان اطلاعات خيلي زيادي نداريم اما تا آنجا كه مي دانيم كسي از پادشاهان اين حكومت نيز خودكشي نكرده است. در دوره هخامنشي هم همين طور است. در ميان پادشاهان آنان تا جايي كه من مطالعه كرده ام چنين چيزي سابقه نداشته است. به اين ترتيب احتمال خودكشي در خاندان شاهي به خصوص براي شخص پادشاه خيلي ضعيف است. چون در بستر فرهنگي ما خودكشي سابقه ندارد.

* آيا دگر آزاري مانند آنچه در كوليزيوم و در ميان روميان وجود داشته كه از انداختن دو انسان به جان يكديگر يا يك انسان با حيواني درنده، لذت مي بردند يا قرباني كردن انسان در ايران آن دوره رواج داشته است يا خير؟
_ به هيچ وجه. قرباني كردن حيوانات مرسوم بوده است. البته با اين كار نيز زرتشت مخالفت كرده بود. يكي از دلايلي كه در مورد غير زرتشتي بودن هخامنشيان مطرح مي‌شود، نيز همين قرباني كردن حيوان براي پادشاه است. به خصوص در مورد كوروش. روايت است كه تعداد زيادي اسب برايش قرباني كرده بودند.

* در برخي كتاب ها نقل شده است كه استريس، ملكه خشايارشا چهارده فرزند از نجيب زادگان پارسي را به عنوان صدقه و آرزوي عمر دراز قرباني كرد. نظر شما درباره اين بحث چيست؟
_ اين روايت از قول يونانيان مطرح شده است. پروفسور پير بريان (Pierre Briant) هم روايت هاي زيادي در مورد دربار هخامنشي نوشته است، مثلا در مورد نفوذ ملكه ها و كارهايي كه هر يك انجام مي دادند تا پسر خودشان شاه شود. اما اين موارد مستند نيستند. تعداد روايت هاي تاريخي زياد است. اما اغلب اين روايت ها تنها از مكتوبات غير ايراني برگرفته شده است. من يك روايت را هنگامي مي پذيرم كه سند مكتوبي هم براي آن وجود داشته باشد. مثل روايت «خويش مرگي» كمبوجيه.

* بنا براين منابع مورد استناد شما در اين بحث دو منبع ايراني و خارجي يعني کتيبه بيستون و هرودوت هستند؟
- بله. من براي عدم خودکشي کمبوجيه و مردن او به دو روايت کتيبه بيستون و تاريخ هرودوت استناد کرده ام. يکساني هر دو روايت امکان استناد به آنها و در صد اطمينان به درستي اين استدلال را فراهم مي کند.

* در بيستون نوشته شده است كه برديا به دست برادرش كمبوجيه كشته شده، اما از سوي ديگر گفته مي‌شود كه برديا را داريوش كشته است. شما چه نظري در اين خصوص داريد؟
_ برخي گفته‌اند كه داريوش بردياي واقعي را كشته است و نام او را گئوماتا گذاشته است. اما چگونه مي‌شود دو نفر در دو زمان متفاوت در يك مكان (پارس) خود را برديا معرفي كنند. يکي گئوماتا و ديگري ويزداتا و هر دو هم در پارس. من بعيد مي‌دانم كه برديا به دست داريوش و هفت نفر از نجيب زادگان درباري كشته شده باشد. براي اينكه با توجه به خصوصياتي كه هرودوت از دربار ايرانيان تعريف مي‌كند، بعيد است چنين اتفاقي افتاده باشد. احتمال اينكه برادر، برادر را كشته باشد، بيشتر است. در غير اين صورت دودمان داريوش نمي‌توانست ادامه پيدا كند. داريوش پس از كشتن گئوماتا نشان داد كه پادشاه لايقي است. او در عرض يك سال توانست شورش هاي مختلفي را كه در ايران بود، بخواباند. درست است كه بخش‌هاي وسيعي از ايران آن زمان را كوروش فتح كرده‌بود و بخش‌هايي را نيز به آن افزوده بود، اما نگه داشتن اين سرزمين پهناور چندان ساده نبود

+ نوشته شده در  84/10/27ساعت 12  توسط اردي منيش  |